قمارباز ساختهی محسن بهاری یک اثرِ نوآرِ مُدرن و نه نئو نوآر است. تلفیقِ سینمای آپارتمانی با ماجراجوییهای اطلاعاتی و کارآگاهی یک فُرمِ ذهنی است که ایدهی ناظِر در آن از فیلترِ خیال کارگردان به رئالیتهی اکنونِ جامعه چسبیده است. این مخلوط شدگی تا حدّی جلو میرود که هر اطلاعاتِ مخربی را میتواند در بازهی زمانیِ خود جا دهد امّا باید به زمانِ مصرفِ چنین تلفیقهایی دقت کنیم چرا که منطقِ ادراکیِ بیننده هرگز در تاریخ روبه عقب حرکت نمیکند بلکه در تلاش است تا آینده را با اکنونِ خود پیش ببرد. فیلم یک سر هم بندیِ بد دارد. اینکه مأمور تماسی میگیرد و به یک باره، باران، شبنم قربانی و بقیهی دوستان، میهمانیِ تولد را ترک میکنند، فرار از ناتوانیِ ادامه دادنِ تعلیقِ بوجود آمده است نه گُسستِ احتمالی. این هم که دور آن عروسکها باندپیچی شده باشد و دوربین با یک حرکت ترکبک نماهایی از خانه را نشان دهد بیمعنا است. این نوآرِ مُدرن بواسطهی کشفِ تالیفاسدهای ارزنده برای اشخاصِ درام، ارزش پیدا میکند. مهندس بانک مرکزی بیشتر از اینکه به خیانت خود به مردم و داراییهایشان اشاره کند به بازی گرفته شدن توسط باران توجه دارد و از چُنین رابطهای بسیار سرخورده شده. از سویی دیگر رابطهی دوستان باران و فرید هم ناتمام مانده در واقع برای بیننده کِشمَکِش ایجاد کردن و بعد با یک بهانهی واهی آن را رها کردن بازی با شعورِ تماشاگر است. کاش امیر نوروزی به جای آرمین رحیمیان بود چرا که جاذبه و جاسوسی بیشتری در این نقش اعمال میکرد و...
متن کامل را روزنامهی برداشت بلند بخوانید.
https://longtake.ir/mag/?p=26403